تبليغاتX
 تنها

تنها

تنهایی من

گر

عاشقي را شرط اول ناله و فرياد نيست

تا كسي ازجان شيرين نگذرد فرهاد نيست

عاشقي مقدور هر عياش نيست

غم كشيدن صنعت نقاش نيست

 

 

 

گر بخندم گويند عاشق است

گر بگريم گويند ديوانه است

پس بذار هم بخندم هم بگريم

تا گويند عاشق ديوانه است

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 8:54 موضوع | لینک ثابت


هنوزم

من که باز دارم هنوزم توی خاطرات می سوزم

یاد ظلم های گذشته سیاه کرده شب و روزم

دوست دارم یادت توی سینه واسه همیشه بمیره

تو شکست سخت عشقت دلم عبرتی بگیره

تا بفهمه توی دنیا خیلی از عشقها فریبه

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 8:53 موضوع | لینک ثابت


من امشب از فراق یار گریم

بسان عاشقان گریم

رفیق نیمه راه شد یار دیرینم

دلم افسرده است بسیار گریم


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت


زندگی

زندگی سوختن و ساختن است

بی جهت تجربه اموختن

زندگی کهنه قماری است

چه قماری است که همش باختن است


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

تنهایی را دوست دارم چون بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم چون عشق دروغی در ان نیست

تنهایی را دوست دارم چون ان را تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست

و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت


TANHA

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت


خداوندا غرورم را شکستن

 

پل سبز عبورم را شکستند

 

چه بی رحمانه در پاییز غربت

 

دل سنگ صبورم را شکستند


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت


                                                                                              

بي تو اين روزاي روشن واسه من تاريك و سرده

از همون روزي كه رفتي دل به هيچ كس نبستــــم

اخه فكر كردم يروز مي رسي تو بي كسي هام

 

Tanha tarin tanha mohsen oskoo

Its been hard

I'm still hurting from a love I lost

مانده ام تنهاي تنها

بدون همدرد

بدون ياري

حتـــــــــــــــــــــــــــــــــي تو.تو اره خودت هم من و تنها گذاشتي

رفتي بي وفا پشت سرت رو هم نگاه نكردي

تو كه تنها نيستي تا كه بتوني حرف هاي من و درك كني

اي خدا رسم زمونه رو مي بيني

                                                      


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:35 موضوع | لینک ثابت


واســــــــــــــــــــــــــــــــــــه تـــــــــــــــــــــــو

تا وقتي كه زنده هستم

چم به راه تو مي مونم

تو ديگه رفتي .كه رفتي

نمياي پيشم مي دونم

اما هر كه هستي من و تو دلت نگهدار

با چشماي خيس و گريون من ديگه خدانگهدار خدانگهدار


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


رفتي و چشماي خيسم يادگادر از تو مونده

چشم به راه تو مي مونم تا كه برگردي دوباره

 

 

نه باورم نيشه كه من و ببري از يادت

تولدم شد بي وفا از تو نشد خبري

چماي من خشك شد به در حالا كي بي وفا تره

بال و پرش دادم ولي ديگه واسم نمي پره

اين و بدون دستهاي من گرمي دستاي تو رو مي خواد

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو به يادت بيار

حتي ديگه خدامون هم به دادمون نميرســـــــــــــــــــــــه

گريه نكن كه ديگه دستمون به هم نميرســــــــــــــــــــــه

تورو خدا بهش بگين صبر من هم ســــــــــــــراومده

www.tanha13.blogfa.com

خدا چرا خوشي به ما نيومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده

بهش بگين سراغشو از كس و نا كس مي گيرم

بهش بگين تو انتظارش مي مونم

اخه چرا نگاه اون چنگي به دل نميزنه

ميگن يكي تو قلبش جونم و اتيش ميزنه

خدا ازت مي خوام دست تو دستش بذارم

جز ارزوي ديدنش هيچ ارزويي ندارم

بازهم ميگم دوستش دارم تا عشقمون جون بگيره

برگرد بيا به كلبمون تا سر و سامون بگيره

تو هم منو بذار برو اما بدون رسمش نبود

جزتُُُو اخه كيو دارم دليل رفتنت چي بود

اون كه نخواست پيشم باشي بايد خودش صبرم بده

خدا گرفتي  عشقمو جواب قلبمو بده

گـــــــــــــــــريــــــــــــــة نكن كــــــــــــــــــــه دستمون بهم نميـــــرسه

 

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:19 موضوع | لینک ثابت


View Full Size Image

View Full Size Image

تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــهایــــــــــــــــــــــــی

قصه تنهایی هایم شنیدنی است...یا شاید داستانی کسالت بار....

وقتی دوباره هوای بودنش مرا با خود برد... بی اختیار ...بی آنکه اندیشه ای در ذهن داشته باشم در پس احساسم دویدم...در پس خاطرات تو...

حال فقط به خاطر تو...تویی که می شناسمت...تویی که روزها و ساعتها در کنارم در تنهاییهایم و در پس هر نگاهم بودی....فقط به خاطر تو خواهم نگاشت...

به خاطر تویی که هنوز کینه ای عمیق در دل داری ...تویی که هرگز ندانستی و نخواهی دانست چرا و چگونه............

می نویسم تا شاید دردهایم التیام یابند...می نویسم تا شاید روحم از این آزار دائم برهد....

روح من تنهاست حتی در میان ازدحام بودنها....

 

 

نرگس

کیمیاگر کتاب یکی از همسفرانش در کاروان را برداشت و

ورق زد. به حکایتی در باره نرگس رسید. کیمیاگر به

افسانه نرگس آشنا بود. نرگس هرروز بر روی آبگیر خم

می شد تا زیبایی خود را در آن تماشا کند. روزی به

قدری شیفته زیبایی خود شده بود که در آب افتاد و غرق

شد. به جای او گلی روئید که نرگس نامیده شد.

وقتی نرگس مرد پریان جنگل به سراغ آبگیر رفتند و

دریافتند که آب شیرین و گوارای آبگیر از اشک شور

شده.

پریان از آبگیر پرسیدند: چرا گریه می کنی؟؟

پاسخ داد: برای نرگس

گفتند: آه هیچ جای شگفتی نیست که تو در عزای

نرگس گریه می کنی

زیرا هرچند ما در جنگل همیشه سایه به سایه اش راه

می رفتیم

اما تنها تو بودی که می توانستی از نزدیک به زیبایی او

چشم بدوزی

آبگیر پرسید: مگر نرگس زیبا بود؟؟

پریان با تعجب پرسیدند: چه کسی بهتر از تو این را می

دانست؟؟!!

وانگهی نرگس هرروز زیبایی خود را در آبهای تو تماشا

می کرد.

آبگیر لحظه ای غرق در سکوت شد. عاقبت گفت: هرگز

به زیبایی نرگس پی نبرده بودم. به این خاطر برای نرگس

گریه می کنم که هرگاه برروی من خم می شد. من

زیبایی خودم را در اعماق چشمانش تماشا می کردم.

کیمیاگر اندیشید چه حکایت زیبایی!!

 

روي تخته سنگي نوشته شده بود :
اگر جواني عاشق شد چه کند؟...
من هم زير آن نوشتم:
بايد صبر کند...

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد چه کند؟...

من هم با بي حوصلگي نوشتم:
بميرد بهتراست...
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.
اما.............

زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

View Full Size Image


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


love

 

عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

  عشق يعني رسم دل بر هم زدن

  عشق يعني اشك حسرت ريختن

 

 چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو

ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به

قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و

نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته

دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي

که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

 

با دل عاشق بد نکن ای آدم نا مهربون

سنگدل و بی وفا نشو تو دلداری اینم بدون

تو قول همراهی دادی ، رو وعده ی دلت بدون

باطن پاکو تو جهان میخرنش خیلی گرون

عهد شکن عشق نباش خیر نمیبینی از زمون

 

کسی را که برای او خندیده ای شاید از یاد ببری

اما آن کسی را که برایش گریسته ای هرگز فراموش نخواهی کرد

وقتي عشقت تنهات گذاشت نگران خودت نباش که بعد از اون چکار کني شرمنده ي دلت باش که بهت اطمينان کرد

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون گريه دل است دل را دوست دارم چون عشق را به من آموخت عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم چون تو را دوست دارم

هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 

جــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــــی

اگه دستم به جدایی برسه

اونو از خاطره هام خط میزنم

از دل تنگ تموم ادما

از شبو روز خدا خط می زنم

اگه دستم برسه به اسمون

با ستاره ها قیامت می کنم

نمیزارم کسی عاشق نباشه

ماه و بین همه قسمت می کنم

وقتی گاهی من و دل تنها میشیم

حرفای نگفتنی رو میشه دید

میشه بین سکوت بین ما دو تا

خیلی از ندیدنی ها رو شنید

قصه ی جدایی ما ادما

قصه ی دوریه ماست از خو دمو ن

دوریه من و تو از لحظه ی عشق

قصه سادگی گم شدن بود

 

 

تـــــــــــــــــــــــــقدیم بــــــــــــــه تـــــــــــــــــــــــــــــــــــو...

آنکه درد عشق بداند...اشکی بر این سخن نشاند...

این سان که درد های دل بیقرار من...سردرکمند عشق تو...جای در

هوای توست

 

Image and video hosting by TinyPic

 

آخريـــــــــــــــــــــــــــــــن خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دل

يه روزی می آد ، که من ديگه دستهاتو توو دستهام نمی گيرم ..

فکر نکن که اشتباه می کنی ، نه ، با توام ، با خودت ...

 

يه روزی می آد ، که ديگه دستهات رو گرفتن ، برام شرم داره ...

يه روزی می آد که ديگه ، به چشمهای تو خيره شدن ، برام يه رويا نيست...

يه روزی می آد ، که تورو توو آغوش گرفتن برام لطفی نداره ...

يه روزی می آد ، ..

 ميدونی ، يه روزی همه اينها می گذرند ..   يه روزی ، ديگه اينا يادم نمی آد ..

ديگه دستهات رو نمی خوام ...    ديگه چشمهات رو نمی خوام ...

ديگه آغوشت رو نمی خوام ...

آخه اون روز ، بالاخره در تو فنا شده ام ، اون روز بالاخره شده ام تو ، اون روز بالاخره دستهام با دستهات فرقی نمی کنند ، ديگه چشمهام با چشمهات ...

اون روز فقط يک چيز رو می خوام ... تو می دوونی . آره ، آخرين خونه دلت رو ...

 

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 16:50 موضوع | لینک ثابت


         هيـــــــــچ وقت نذار هر رهكذري كه رد شــــــــــــــــد

                                                              روي قلبـــــــــــــــــت يادگـــــــــــــــاري بنويسه                                                                  

چون بعدا پاكــــــــــــــــــــــــــ كردنــــش خيلي سخــته 

 

عاشــــــــــــق خامــــــــوش

اوني كه مرده از عشق تا قيامت هر لحظه زنده است

(تنها)

 

می گفتی که دوستم داری.

 

 به تعداد قطره های بارانی که

 

 بر صورتت می ریزد

،

 ومن نیز دوستت می دارم،

 

 بدون توجه به چتری که......

 

 روی سرت گرفته ای....!!!!!!!

 

به همين سادگي رفتي

 

بي خداحافظ عزيزم

 

سهم تو شد روز تازه

 

سهم من اشك كه بريزم

 

به همين سادگي كم شد

 

عمر گل بوته تو دستم

 

.

.

.

به جون ستاره هامون

 

تو عزيزتر از چشامي

 

هرجا هستي خوب و خوش باش

 

تا ابد بغض صدامي

.

.

.

من اگه دوست نداشتم

 

پاي غمهات نمي موندم

 

واست اين همه ترانه

 

از ته دل نمي خوندم

 

اگه گفتم برو خوبم

 

واسه اين بود كه مي ديدم

 

داري آب مي شي، مي ميري

 

اينو از همه شنيدم

.

.

.

دارم از دوريت مي ميرم

 

از دلم نمي ري عمرم

.

.

.

از همون لحظه كه رفتي روحم از تنم جدا شد!

.

.

.

تو كه تنها نمي موني

 

منه تنها رو دعا كن

 

خاطراتمو نگه دار

 

اما دستامو رها كن

 

 

"آرزوهای ویکتور هوگو"

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد

و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد

و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی

ارزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی.

 

برایت همچنان آرزو دارم که دوستانی داشته باشی

از جمله دوستان بد و ناپایدار

برخی نادوست، و برخی دوستدار

مه دسته کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

 

و چون زندگی بدین گونه است

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد

که دستکم، یکی از آنها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غره نشوی.

 

و نیز آرزومندم مفید باشی، نه خیلی غیر ضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.

 

همچنین، برایت آرزومندم که صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند

چون این کار ساده ای است

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیری می کنند

و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

 

و امیدوارم اگر جوان هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

خانه ای تنهاست ..چشم  من   اما

 

آشنا  با گوشه  های  خانه محزون

 


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


عاشق خاموش

حک شده طرح یه قلب زیبا روی بخار شیشه ای تنها
توی قلب زیبا نوشته شده در نبودت میمیرم بیصدا
در هق هق گمشده اشک بارونی میخونم تا تو باز بیایی
تا که از قاب بارونی چشام بچینی اشکای شب تنهایی


 

نوشته شده توسط محسن اسکو در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting